تبليغاتX
منتظران گل یاس

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه ) فرمودند : چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آنگاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .

 

 


 
از انعکاس مداوم نگاه هايم تا چشم های پاک آينه فاصله ای نيست. هر روز نگاه هايم را در آينه چشمانت مرور می کنم آسمان باشد. می گويند در چشمانت ستارگان آسمان خفته اند؛ شايد چون ستارگان اشک در چشم من باشند. می گويند از ياس، گردنبندي داری که عطرش در تمام کوچه باغ ها منتشر ميشود. می گويند دست هايت اسطوره بخشش است که هيچ کس در جوارت از دست های تهی ، لز چشم های ابری و از سفره هاي خالی سراغ نمی گيرد. ديگر هيچ کودکی از اضطراب شوم وحشت عروسکش را پنهان نمی کند. می گويند در بستان پر از ياست هيچ دستی شاخه ها را نمی شکند، ديگر هيچ قانونی احساس عاشقانه را در جوار جوانه های گل مريم به صليب نمی کشد و هيچ انديشه ای ققنوس شعر را در آتش فرياد خاکستر نمی کند. ديگر اهريمنان پير سرزمين الهه های مقدس را تسخير نمی کند و پيچک های ترديد بر ساقه های ايمان نمی پيچند.

آه! چشم هايم را ببين که آشيانه شهاب های کهکشان نگاه توست و دست هايم که هميشه به سمت سبز دعا باز است و سجاده ام که پر از عطر اقاقی است تمام زمين را ببين که در اضطراب خاکی نگاهمان می تپد و باغچه ها عطر مرطوب خاک های باران خورده را ملتمسانه انتظار می کشند.

قداست دل ها با قانون وحشيانه بی رحمی و غربت محکوم می شوند و هر روز داغ بی عشقی مرا در آسمان های خونين فرياد می کشد و در زمين که پر از برکه های خون لاله هاست و هوايی که از عطش آبی پر زدن پرستوهای مهاجر پر است و از رایحه شقایق های زخم خورده لبریز است ضربه های مدام درد را تجربه می کنم.

از پشت پرچین های چشمانت ، لبخند آمدنت را انتظار می کشم. حنجرهای زخم خورده ام انتظار فریاد ترمیم گر را هر روز به ناله برمی خیزد.

پس بیا! بیا قلب تهی و خالی از عشق ما را با عطر وجودت به آتش بکش.
+ نوشته شده توسط حسن شاهي در پنجشنبه 9 مهر1388 و ساعت 17:53 |
 

عصر یک جمعه دلگیر ،دلم  گفت بنویسم از یک عشق
عشقی که به اخلاص نرسیده است غم عشقی که به منزل نرسیده!
عشق به مقصود نرسیده است
زخمم نمک خورده بال و پرم سوخت که؛ زمین خورده تنم،سوخته از بار گناه است
سرم پایین از شرم، کمر خم از بار گناه است...

پس تو کجایی ؟ دلنگرانم ... !
دلم در پی سویت ....
چشم نگرانست
 کجایی مرحم زخمم...؟
تو کجایی ای گل نرگِس زهرا(س)
شده ام باز هوایی..توکجایی؟
نشوم گمگشته بی صاحب ؟!؟
پس تو کجایی؟
بیا آقا گمگشته راهم ...
پرگناه بی سر سامانم ...
....
آقا مگر این عشق ارباب ندارد؟
مگر این دل زخم خورده درمان ندارد؟
بیا ای مرحم جانــــــــم 
عصر این جمعه دلگیر تــــــو را به جان مادرت ... رهایم نکن آقا دلم پرگناه است
با دل آواره  شدم سنگ ؛ چاره ندارم...
 آه شکستم...
شکستم ...
شکستم..

 

 سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

ختم قرآن مجید در ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن نور است برای کسی که بخواهد از آن استفاده کند.

همانا قرآن پند دهنده اي است که نمي فريبد، و هدايت کننده اي است که گمراه نمي سازد، و سخنگويي است که هرگز دروغ نمي گويد. کسي با قرآن همنشين نشد، مگر آنکه بر او افزود يا از او کاست، در هدايت افزود و از کوردلي و گمراهي اش کاست
(نهج البلاغه، خطبه 176)

با تبریک حلول ماه مبارک رمضان از همه دوستان عزیز که تمایل دارند در ثواب ختم قرآن شریک باشند دعوت می شود یکی از جزء های اول تا سی قرآن را انتخاب کنند در ضمن می توانید انتخاب بیش از یک جز قرآن هم داشته باشید. 

اگر چنانچه تخصيص هركدام از جزءها مانعی ندارد لطفاً بنويسيد فرقی نمی كند و ما بر اساس ترتيب يك جزء را به شما جهت قرائت تخصيص خواهيم داد . اگر چنانچه بيش از ۳۰ نفر متقاضی داشتيم ، يك ستون ختم جديد اضافه خواهيم كرد .

1- جزء اول قرآن: قصر عشق

2- جزء دوم قرآن: قصر عشق

3- جزء سوم قرآن: قصر عشق

4- جزء چهارم قرآن: قصر عشق

5- جزء پنجم قرآن: قصر عشق

6- جزء ششم قرآن: منتظران گل یاس

7- جزء هفتم قرآن: منتظران گل یاس

8- جزء هشتم قرآن: منتظران گل یاس

9- جزء نهم قرآن: منتظران گل یاس

10- جزء دهم قرآن: چاکر رفقا

11- جزء یازدهم قرآن: مناجات با خدا

12- جزء دوازدهم قرآن: اعتراف عاشقانه

13- جزء سیزدهم قرآن: اعتراف عاشقانه

14- جزء چهاردهم قرآن: دست نوشته های قلب بی کس

15- جزء پانزدهم قرآن: حرفای یه ستاره

16- جزء شانزدهم قرآن: حرفای یه ستاره

17- جزء هفدهم قرآن: مناجات با خدا

18- جزء هیجدهم قرآن: مناجات با خدا

19- جزء نوزدهم قرآن: شهتاب

20- جزء بیستم قرآن: شهتاب

21- جزء بیست و یک قرآن: شهتاب

22- جزء بیست و دوم قرآن: شهتاب

23- جزء بیست و سوم قرآن: شهتاب

24- جزء بیست و چهارم قرآن: مهندس آی کیووو

25- جزء بیست و پنجم قرآن: مهندس آی کیووو

26- جزء بیست و ششم قرآن: مهندس آی کیووو

27- جزء بیست و هفتم قرآن: مهندس آی کیووو

28- جزء بیست و هشتم قرآن: مهندس آی کیووو

29- جزء بیست و نهم قرآن: مهندس آی کیووو

۳۰- جزء سی ام قرآن: نگاه مهربان

 

دعاء صغير أمير المؤمنين (ع) هنگام ختم القرآن
روي عن أمير المؤمنين (عليه السلام)
كان يقول عند ختم القرآن:
"اللهم اشرح بالقرآن صدري،
واستعمل بالقرآن بدني،
ونور بالقرآن بصري،
وأطلق بالقرآن لساني،
وأعني عليه ما أبقيتني،
فإنه لا حول ولا قوة إلا بك"

بار خدایا سینه‌ام را به قرآن بگشای و تنم را به قرآن بگمار و دیده‌ام را به قرآن روشنی ده و زبانم را به قرآن باز کن و بدان تا زنده هستم یاریم فرمای‌; زیرا که هیچ قوّت و توانایی جز به وجود تو نیست‌.

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در پنجشنبه 29 مرداد1388 و ساعت 21:24 |
 

مولای من، ای سبزترين بهار هستی!

بيا که دل آسمانيم سخت تنگ آمدن توست. بيا که آسمانيان غريب مانده اند.

بيا که بی تو زمين تنگ است و آسمان دلتنگ!

ای کشتی نجات اگر تو نيايی آسمان دلمان گرفته خواهد بود و داغ عصرهای آدينه هر هفته

بر دلهايمان سنگينی خواهد کرد.

ای مهربان من اگر تو نيايی حيات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد

داد.

ای مهربان ترين منجی موعود! چاره مان فقط به دست توانای توست.

مولای من! عاشقانه تو را دوست می دارم! بيا که در انتظارت در هر لحظه شعر انتظار را

می سرايم:

همه هست آرزويم که ببينم از تو رويی        چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويی

 

 

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در جمعه 26 تیر1388 و ساعت 21:5 |

اين جمعه هم گذشت...

يک روز جمعه

کسی آرام می آيد

نگاهش خيس عرفان است

قدمهايش پر از معنا

دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش

مثال نور می آيد

اميد قلب ما روزی مثال نور می آيد

 

 

عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست ؟

عشق فرمود: فراق از همه دشوار تر است . . .

 

یا صاحب الزمان!

بهاری دیگر از عمرمان گذشت و تو نیامدی       چشم انتظار دیدن توام،  تا آخرین بهار زندگی

 

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 16:1 |

گفتند درباره ي تو عاشقانه ننويسيم حيف است، كم است،

براي تو آري ، اما براي من؟

عاشقانه هايم تنها براي توست،

براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است.

اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي اين جمعه هم پدر،

نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ...

نيامدي...



آه ازين چشم هاي بي لياقت

تو باشي و ما تو را نبينيم!؟

آه ازين دل بي لياقت

تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟

آه ازين همه بي غيرتي

تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟


چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟

براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟

 


چقدر از آسمان دورم

چقدر رنگ زمين گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن

اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا،

اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد.

خودش تو را به يادم آورد ، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي

دلم به دستت

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 23:54 |

دلم انگاري گرفته، قد بغض يا كريما

عصر جمعه توي ايوون ميشينم مثل قديما

 تو دلم ميگم آقا جون، تو مرادي من مريدم

من به اندازه ي وسعم طعم عشقت رو چشيدم

كاشكي از قطره ي اشكت كمي آبرو بگيرم

يعني تو چشمه ي چشمات با نگات وضو بگيرم

براي لحظه ديدار از قديما نقشه داشتم

يه دونه هديه نا چيز واسه تو كنار گذاشتم

يادمه يكي بهم گفت هر كي تنهاست توي دنيا 

يه دونه نامه خوش خط بنويسه واسه آقا

كاغذ نامه رو بعدش توي رود خونه بريزه 

بنويسه واسه مولاش خاطرت خيلي عزيزه....

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت 15:13 |

وداع با فاطمه

ای مادر حسین و حسن دیده باز کن

حال علی بپرس و سپس خواب ناز کن

در کار من ز مرگ تو افتاده مشکلی

لطفی کن و زکار علی، عقده باز کن

علی می خواهد بندهای کفن را ببندد فرمود بچه های فاطمه بیائید با مادرتان وداع کنید لحظه جدایی است حسن و حسین ناله کنان با عجله آمدند گفتند مادر بعد تو یتیم شدیم سلام ما را به پیغمبر برسان

اطفال تو بهانه ی مادر گرفته اند

دستی پی نوازش ایشان دراز کن

امیرالمومنین می فرماید خدا را شاهد می گیرم که فاطمه گریه کرد دستش را جلو آورد آنها را مدتی به سینه چسباند یک وقت منادی ندا داد یا اباالحسن بچه را از بدن مادر جدا کن ملائکه ی آسمان به گریه افتادند.

دیگر نتوانست به قبرش بنهد

لرزید دو دست قهرمان خیبر

امیرالمومنین رویش را به طرف قبر پیغمبر کرد یا رسول الله امانتت را به تو برگرداندم(جا داشت پیغمبر بگوید امانت من پهلو شکسته نبود)

چون دید پیمبر که به دفن زهرا

از شدت داغ دل، علب می میرد

زین روی برای حفظ جان مولا

زهرای خود از دست علی می گیرد

 

 

زبانحال علی(ع)

 

ای وجودت عرشِ حق را قائمه

یاریم کن یاریم کن فاطمه

یاریم کن کز زمین بردارمت

با دو دست خود به گِل بسپارمت

وای بر من مُرده ام یا زنده ام

قبر تو یا قبر خود را کنده ام

آسمان، اشک علی را پاک کن

جای محبوبم مرا در خاک کن

این چراغ چشم خون بار من است

این همان تنهاترین یار من است

صبر کردم تا شکست آئینه ام

ای نفس با جان برا از سینه ام

یا محمد دختر خود را بگیر

لاله ی نیلوفر خود را بگیر

باغبان تا یاس پرپر را گرفت

اشک خجلت چشم حیدر را گرفت

یا محمد از رخت شرمنده ام

فاطمه جان داده و من زنده ام

شاخه ی یاست اگر بشکسته است

دستهای باغبانت بسته است

یا محمد دخترت در خاک خفت

دردهای خویش را با من نگفت

غصه ها را در دل صد چاک ریخت

بر تن محبوبه ی خود خاک ریخت

حبس شد در سینه ی تنگش نفس

بود چون مرغ اسیری در قفس

ناله زد کی با وفا یار علی

همسرم دستی برون از خاک کن

اشک از رخسار حیدر پاک کن

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در جمعه 18 اردیبهشت1388 و ساعت 12:16 |

-         يا صاحب الزمان! چگونه است که پدری مهربان چون تو دارم، اما احساس یتیمی می کنم؟

           بگو به آن می گوید به یک گل کی بهار آید

                                                              گل نرگس جهانی را گلستان می کند

-         نمازت که تمام شد سجاده را به شهادت بگیر که هیچ نمازی را بی دعای بر فرج او تمام نکرده ای.

-         امام زمان(عج) تو را دعا می کند تو برای او چه می کنی؟

-         آنگاه که بغض گلویت را گرفت، آنگاه که احساس دلتنگی کردی همراه با ملائک بخوان

 

اَللّهُم کُنْ لِولیّکَ الحُجَّ‍هِ ابنِ الحَسن

 

یک چشم زدن غافل از آن شاه نباشید               شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

-         مولا جان دعایمان کنید تا زینت شما باشیم نه مایه شرمساریتان.

-         اگر دنیا را خورشیدی روشن خواهد کرد به آن معنی نیست که تا آمدن آن خورشید نورانی در تاریکی بنشینیم.

 

ای پدر مهربان، ای امام رئوف

از نگاه محبت آمیزت ما را محروم مدار

 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 12:6 |

همیشه وقتی کلمه مظلومیت را می شنویم خود به خود در ذهن تداعی می شود که در یک طرف ظالمی قرار گرفته و در طرف دیگر مظلوم و در این میان نیز حقوقی که از مظلوم پایمال گشته است.

ناخودآگاه یک حالت انزجار از ظالم و حمایت از مظلوم به انسان شنونده دست می دهد، و چه بد است که انسان آن قدر سرگرم خود باشد که ندای مظلومیت دیگری را نشنود و اگر هم به گوشش برسد بی تفاوت از کنار آن بگذرد. اما بدتر و ناشایسته تر آن است که انسان، صدای مظلومیت امام زمانش را بشنود و نه تنها پاسخ ندهد، بلکه خود نیز بر این مظلومیت دامن بزند.

بی تفاوتی ما نسبت به مولایمان واقعأ آن پدر مهربان را در بین ما غریب و مظلوم کرده است.

اگر لااقل بالفرض روزی یک ساعت پای تلویزیون و ... می نشینید یا روزنامه، مجله و کتابهای غیر مفید می خوانید مجموعأ هفته ای 7 ساعت می شود.

آیا هفته ای فقط 7 دقیقه برای شناخت امام زمانتان وقت گذاشته اید؟ یا اصلا به فکر ایشان بوده اید؟ چرا؟!

 

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم!

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم

جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست

جانها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم

ما تشنه لب اندر لب دریا متحیّر

آبی بجز از خون دل خود نچشیدیم

ای بسته به زنجیر تو دلهای محبّان

رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم.

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 18:31 |

السلام علیک یابن الحسن یا علی بن موسی

 

آن گاه که در عراق کودکی بیش نبودم،

شب ها، به قصه های زمستانه گوش می سپردم.

شیفته ی بادها بودم،

که در کوچه ها پرسه می زدند.

می شنیدم: ستاره ای از آسمان

در طوس فرو افتاد؛

ستاره ای که هرگز خاموش نشد؛

همانند هزاران خورشید دیگر،

میان مشرق و مغرب را روشن ساخت.

 

 

هنگامی که در عراق کودکی بیش نبودم

و به روز می اندیشیدم،

می شنیدم گرگ ها در بیابان،

در تنگه ها و دره ها

در پی آهوی سپید تاختند؛

ترس از نیرنگ تیرها

از چشمان آهو می چکید؛

اما از دور شبحی دید؛

همانند بال کبوتر،

همانند شبنم؛

آهو بوی آرامش را حس کرد

خود را در آغوش امام افکند.

 

 

اما؛ سال ها گذشت

و زمانه ی نیرنگباز آشکار شد

خودم آهویی شدم

آهویی گمشده در مه

که گرگ ها در پی ام روانه بودند.

در همه ی تپه های شمال،

در همه دره های جنوب،

هراس مرا خفه می کرد

و جست و جو بر من سیلی می نواخت.

 

 

سرگردان سرنوشتم در بیابان بودم.

جغد بر چهره ی خونینم منقار می کوبید

و قارقارِ کلاغ گوشم را انباشته بود،

زمانه دگرگون شد

و تمام سرزمین عراق تسلیم شد

ناگهان پروانه ی سپیدی آمد؛

بسانِ شبنم سپیده دم؛

پروانه ای برای التیام زخم ها

که با چشمانش بهار را ترسیم کرد.

شادمانه در آن یخبندان به پیش خزیدم

صدای عاشقانه ای شگفت

گویا دلم پروانه ای شد

گره خورده با عشق،

و بال زنان به سوی غربت غمگنانه اش پرواز کرد،

به سوی گلدسته های نورفشان

در تاریکی، شبکه های ضریح را در آغوش کشیدم

روحم از نور و آرامش

لبریز شد.

 

 

طواف گنبد


هر شب در خيال خويش
ضريحت را
با آب ديدگانم غبارروبى مى كنم
و با نسيم
كبوتران ضريحت را
در ديدگانم
مجسم مى كنم
و بر گنبد طلايى ضريح تو
طواف مى گذارم
چشم هايم شيدا
براى يك لحظه
يك ثانيه
حضور صميمى ات را
در ضريح ترسيم مى كند
و من
بى قرار مثل يك قطره حباب
رنگين ترين رؤيا و مجنون ترين مجنون
مى گردم
و از خطوط سبز تخيل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
يا غريب الغربا!
حكايت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم
و كبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خويش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم


 

+ نوشته شده توسط حسن شاهي در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 19:16 |

در ارتباط با کسی که به تو امیدوار است خوش اندیش باش. امام حسین(ع)

اللّهُمَّ صَلِّ علي محَمَّد و آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم